انشا با موضوع مهمانی فامیلی یا خانوادگی

انشا با موضوع مهمانی فامیلی یا خانوادگی انشا با موضوع مهمانی فامیلی یا خانوادگی: انشا درباره ی مهمانی فامیلی یا خانوادگی: دید و بازدید فامیل ، رسمی کهن در ایران است که در اسلام هم به شدت به آن تاکید شده است و در اصطلاح به ان صله رحم…

انشا با موضوع شیر تو شیر شدن

انشا با موضوع شیر تو شیر شدن انشا با موضوع شیر تو شیر شدن: موضوع: شیرتوشیر شدن گاهی اوقات افراد میخواهند دوکار را هم زمان باهم انجام دهند مثلا در هنگام ظرف شستن میتوان تلویزیون تماشا کرد ولی در زمان گفتن دیکته نمیشود با تلفن حرف زد…

انشا با موضوع آسان شب

انشا با موضوع آسان شب انشا با موضوع آسان شب: موضوع : (آسمان شب) در این هیاهو و زندگی های پر مشغله و پر سروصدای انسان ها شهر به یکباره در تاریکی فرو میرود. در میان بدو بدو های هرروزه برای رسیدن به اولویت هایشان چنان شهر غرق سکوت میشود…

انشا با موضوع گفته های دلتنگی و تنهایی

انشا با موضوع گفته های دلتنگی و تنهایی انشا با موضوع گفته های دلتنگی و تنهایی: موضوع : گفته های دلتنگی و تنهایی دوریت دوری یک شاه ز یک مملکت است غم دلتنگی شب های پراحساس سلام همیشه خواستن توانستن نیست گاهی داغیست که بر دل میگذارند.…

انشا با موضوع مسیر مدرسه تا خانه

انشا با موضوع مسیر مدرسه تا خانه انشا با موضوع مسیر مدرسه تا خانه: موضوع: مسیر مدرسه تا خانه این مسیر به نسبت طولانی را من هر روز طی می کنم، میروم و می آیم اما همانند خیلی از انسان هایی که به خیلی از خلقت های خداوند دانا دقیق نمی…

انشا با موضوع صداقت

انشا با موضوع صداقت انشا با موضوع صداقت: زنگ خانه را که زدند،بابا گفت:"در را باز کن ،فکر کنم دایی عزت وخانومش باشند". در را باز کردم ویک نفس دویدم توی حیاط. سلام دایی جان ! سلام زندایی جان! دایی مثل همیشه به من دست داد و گفت:"چطوری…

مثل نویسی آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم

مثل نویسی آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم مثل نویسی آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم: مثل: آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم. خدا بیامرزد مادر بزرگم را،همیشه وقتی نوه ها دورش جمع میشدیم؛شروع به حرف زدن میکرد. از هر دری سخن می…

مثل نویسی آب که یک جاماند، می گندد

مثل نویسی آب که یک جاماند، می گندد مثل نویسی آب که یک جاماند، می گندد: مثل : آب که یک جاماند، می گندد. آن روزی که چشمانم رابه روی جهان هستی باز کردم،همه گفتند:این بچه آینده ی درخشانی دارد،اوحتما در آینده شخص قابلی می شود،او همچو…

انشا با موضوع سفر من

انشا با موضوع سفر من انشا با موضوع سفر من: موضوع: سفر من دم دمای صبح بود و نسیم می وزید. آرامش وصف ناپذیری تمام منطقه را فرا گرفته بود.از شوق و اشتیاق سفر نمی توانستم لحظه ای چشم روی هم بگذارم. لحظه شماری گذشتن ساعت را میکردم بالاخره…

انشا با موضوع خاطره

انشا با موضوع خاطره انشا با موضوع خاطره: پاییز بود؛ و غروبِ جمعه نیز. شهر به آرامی در سیاهیِ شب غرق میشد. تک و تنها در گوشه ی اتاقم کز کرده و زانوی غم بغل گرفته بودم. به خیال خودم، داشتم با بغضِ سختی که راه نفسم را بسته بود، پیکار…