انشا با موضوع پیامبر ( ص ) – پایه هفتم

انشا با موضوع پیامبر ( ص ) – پایه هفتم

انشا با موضوع پیامبر ( ص ) - پایه هفتم
انشا با موضوع پیامبر ( ص ) – پایه هفت

انشا با موضوع پیامبر ( ص ) – پایه هفت:

انشا در مورد پیامبر ( ص ), انشا درباره پیامبر ( ص ), انشا با موضوع پیامبر ( ص ), انشا پیامبر ( ص ), انشا با موضوع پیامبر ( ص ) پایه هفتم

مطالب مرتبط:

به نام خدا

مقدمه : بسم الله الرحمن الرحیم

متن انشا: بیش از ۱۴۰۰ سال پیش در روز ۱۷ ربیع الاول ( برابر ۲۵ اوریل ۵۷۰ میلادی ) کودکی در شهر مکه چشم به جهان گشود که نامش را محمد ناهادند . پدرش عبد الله در بازگشت از شام در شهر یثرب ( مدینه ) چشم از جهان فروبست و به دیدار کودکش محمد ص نایل نشد . همسر عبد الله مادر محمد ص ، آمنه ، دختر وهب بن مناف بود . برابر رسم خانواده های بزرگ مکه ، آمنه پسر عزیزش را به دایه ای بنام حلیمه سپرد .تا در بیابان گسترده و پاک و دور از آلودگی های شهر پرورش یابد . حلیممه زن پاک سرشت  مهربان به این کودک نازنین کهه   قدمش در آن را قبیله مایه خیر و برکت و افزونی شده بود ، دلبستگی زیاد پیدا کرده بود و لحظه ای از پرستاری او غفلت نمی کرد . کسی نمی دانست این کدک یتیم که دایه های دیگر از گرفتنش پرهیز داشتند روزی روزگاری پیامبر رحمت خواهد بود شد و نام بلندش تا پایان روزگار با عظمت و بزرگی بر زبان میلیون ها نفر مسلمان جهان جاری خواهد شد و مایه افتخار جهان و جهانیان خواهد بود . حلیمه بر اثر علاقه و اصرار مادرش ، آمنه ، محمد ص را که به سن پنج سالگی رسیده بود به مکه باز گردانید . دو سال بعد که آمنه برای دیدن پدر و مادرش و آرامگاه شوهرش عبد الله به مدینه رفت ، فرزند دلبندش را نیز همراه برد . پس از یک ماه آمنه با کودکش به مکه برگشت . اما در بین راه ، در محلی به نامه (( ابواء )) جان به جان آفرین تسلیم کرد و محمد ص را در سن شش سالگی از پدر و مادر یتیم شد و رنج یتیمی در روح و جان لطیفش دو چندان اثر کرد . سپس زنی به نام ام ایمن این کودک یتیم را همراه خود به مکه برد . این خواست خدا بود که این کودک در آغاز زندگی از پدر و مادر جدا شود ، تا رنج های تلخ و جانکاه زندگی را در سر آغاز زندگی بچشد و در بوته ی آزمایش قرار گیرد ، تا در آینده رنج های انسانیت را به واقع لمس کند و حال محرومان را نیک دریابد . از آن زمان در در دامان پدر بزرگش (( عبد المطلب )) پرورش یافت . عبد المطلب نسبت به نوه الاتبار و بزرگ منش خود که آثار بزرگی در پیشانی تابناک ظاهر بود ، مهربانی عمیقی نشان می داد . دوسال بعد در اثر در گذشت عبد المطلب در واپسین دم زندگی به خاط فرزند زاده عزیزش محمد ص بود . به ناچار محمد در سن هشت سالگی به خانه عموی خویش ( ابو طالب ) پدر ( علی ) بود . ابوطالب تا آخرین لحظه های عمرش یعنی تا چهل و چند سالگی با نهایت لطف و مهربانی ، از برادر زاده ، از برادر زاده ی عزیزش پرستاری و حمایت کرد . حتی در سخت ترین و ناگوار ترین پیشامد ها که در همه اشراف قریش و گردنشکان سیه دل . برای نابودی محمد ص دست در دست یکدیگر نهاده بودند ،‌ جان خود را برای حمایت از برادر زاده اش سپر بلا کرد و از هیچ چیز نهراسید و ملامت و ملامت کنندگان را ناشنیده گرفت.

نتیجه گیری : این خواست خدا بود که پیامبر را از کودکی این گونه ازمایش کند تا در بزگسالی به سادگی در مقابل دشمنان تن به شکست ندهد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

error: محتوای سایت محافظت شده است!