انشا با موضوع گفت و گو – پایه یازدهم

انشا با موضوع گفت و گو – پایه یازدهم

انشا با موضوع گفت و گو - پایه یازدهم
انشا با موضوع گفت و گو – پایه یازدهم

انشا با موضوع گفت و گو – پایه یازدهم

انشا گفت و گوی دست و پا-انشا گفت و گو با خدا-گفت و گو بین دو اشیا-انشا گفت و گو خیالی-گفت و گوی گل و بلبل-گفت و گوی خیالی با قالی-انشا به صورت گفت و گو-مناظره بین دو شی بی جان-انشا با موضوع گفت و گو-انشا در مورد گفت و گو با خدا-انشا در مورد گفت و گو برای کلاس پنجم-انشا در مورد گفت و گو خیالی یا واقعی-انشا در مورد گفت و گو خیالی

مطالب مرتبط:

بنام خدا

موضوع انشا: گفت و گو پایه یازدهم

مقدمه: گاهی به این موضوع ایا فکر کرده ایم که میتوان خیلی از مشکلات را با گفت و گو حل کرد ایا به این فکر کرده ایم که گاهی دلی با یک حرف به دست می اید و با حرفی از دست می رود ایا به این فکر فکر کرده ایم که لبخند رضایت کسی به یک حرف  وصل است . پس بیایید بیاندیشیم و عمل کنیم به حرف هایمان.

متن انشاء: من از دوران بچگی همیشه گوشه گیر بودم و در تنهایی خودم کارهایم را انجام میدادم گوشه گیری اول زندگیم برایم ناخوشایند نبود و لذت میبردم از تنهایی وقتی میهمان می امد به خانه امان از اتاق بیرون نمیرفتم و در اتاقم می ماندم و مشق و درس هایم را می خواندم و کاری به کسی نداشتم و برایم حتی مهم نبود مهمان چه کسی هست نمیدانم چرا ولی گوشه گیر شده بودم کمی بزرگ تر که شدم هیچ چیز تغییر نکرد که هیچ بلکه گوشه گیر تر شده بودم دوران راهنمایی بود در مدرسه نمیتوانستم با معلمانم صمیمی تر برخورد کنم و خوب میدانستم اگر باانها برخوردی صمیمانه داشته باشم درس هایم نیز پیشرفت بیشتر خواهد داشت چون یاد گیری از روی ترس و دلهره با یادگیری دوستانه و صمیمانه بسیار متفاوت است و روش دومی برای یادگیری بهتر هست زمان گذشت تااینکه رسیدم به دوره ی سوم راهنمایی و شروع مدارس یعنی مهرماه معلمان جدیدی امده بودند و درس ها شروع شد به ما معلم هنر جدیدی داده بودند معلم جوان و خوشرو و مهربان همه ی کلاسی هایم بااو مهربان بودند و اون نیز با تمام وجود مهربانی را به ما هدیه داده بود روزی معلم هنرم سمتم امد و از من پرسید تو چرا با بقیه ی هم کلاسی هایت متفاوت هستی از او دلیل حرفش را پرسیدم و او نیز همچون همه ی دوستان و اشنایانم گوشه گیری مرا یاد اور شد در حالیکه هیچ شناخت سابقی از من نداشت اما در این مدت خیلی کوتاه  مرا شناخته بود به من درخواست دوستی داد تعجب کرده بودم معلمی همچون او چه نیازی به دوستی با من دارد وقتی از او پرسیدم جواب زیبایی به من داد گفت من دوستی با تورا برای نیازم نمیخواهم تورا برای دوستی و محبت میخواهم این جمله را که گفت رفت و زنگ مدرسه خورد و من وسایلم را اماده کردم و رفتم سمت خانه در سمت خانه امان پارکی بود و نمکتی ان جا نشستم و به سخنان زیبای معلمم فکر کردم و وقتی رسیدم خانه به فکر تغییر کردن بودم  دفتری برای خودم اماده کردم و با خود قرار گزاشتم تا هرروز تغییرات کوچک و بزرگم را در ان بنویسم فردای ان روز رفتم مدرسه و کمی به دوستانم نزدیک تر شدم و بحث و موضوعی را مطرح کردم و شروع به حرف زدن کردیم روز شروع خوبی  برای من بود گذشتند تمام آن روزها و یک نوجوان دبیرستانی شدم و تصمیم گرفتم پای حرف و قولی که به خودم داده ام بمانم و نزدیک انتخابات شورای مدرسه بود که اولین نفر شرکت کردم اما مدیر مدرسه به من گفت باید گفت و گو کنید با دانش اموزان کار سختی برای من نبود این موضوع را باور داشتم روز گفتگو فرا رسید روزی پرانرژی و عالی برای من و دوستانم بود گفت و گو را انجام دادیم روز رای دادن روز استرس اوری بود برای همه تااینکه نفر اول در شوراها شدم خوشحال بودم مدیر تصمیم گرفته بود دلیل رای دادن به نفر اول و دوم را از دانش اموزان بپرسد دانش اموزان جواب خوبی داده بودند دلیل رای آنها به من و نفر دوم این بود که ما هیچ گوشه گیری نداشتیم و ان ها قبول کرده بودند که ما میتوانیم مشکلات ان ها را در عرصه های بزرگ تر بیان کنیم.

نتیجه: از نظر من گفت و گو بهترین و موثر ترین راه برای بیان مشکلات و حل ان ها می باشد و سعی کنیم در زندگی روزمره خود گفت و گو کردن را سرلوحه کار خود قرار بدهیم .

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

error: محتوای سایت محافظت شده است!