انشا با موضوع گفت و گوی بین گل و بلبل

انشا با موضوع گفت و گوی بین گل و بلبل

انشا با موضوع گفت و گوی بین گل و بلبل
انشا با موضوع گفت و گوی بین گل و بلبل

انشا با موضوع گفت و گوی بین گل و بلبل:

انشا درباره گفت و گوی بین گل و بلبل, انشا در مورد گفت و گوی بین گل و بلبل, انشا گفت و گوی بین گل و بلبل, انشا گل و بلبل

مطالب مرتبط:

بنام خدا

مقدمه: شاید کسی باور نکند اما من میخواهم از گفت و گوی بین بلبل و گل بنویسم بلبلی که حرف میزند و گلی که با همان بلبل هم صحبت می شود و چه دوستی زیبایی دارند گل و بلبل ، بلبلی که گل را دوست می دارد

 

متن انشا: پدرم یک باغچه ای دارد باغچه ای که پر از گل ها و درختان است پدرم برای این باغ کوچک زحمت زیادی کشیده است و هیچوقت نمیگذارد کسی به گل ها اسیبی برساند به موقع خود به ان ها اب میرساند و محافظ ان هااست پدرم میگوید این که بتوانم محافظ گل ها باشم تاان هااسبی نبینند و کسی ان ها را نچیند لذت دارد برایم یک روز که پدرم در خانه نبود و وقتی از خانه خارج شد به من سپرد تا به گل ها اب بدهم و کاری به انها نداشته باشم رفتم سمت حیاط و ابپاش را برداشتم و به داخلش اب ریختم تا به سمت باغچه بروم و به گل های نازنین اب بدهم وقتی رسیدم به باغچه نفس عمیقی کشیدم این نفس کشیدن هم لذت بخش است چرا که باغچه پر از درخت و گل و سبزه است رفتم سمت گل ها که اب بدهم به ان ها ناگهان بلبلی را دیدم که روی شاخه درخت نشسته بود و داشت حرف میزد کمی نزدیک تر که شدم دیدم بلبل دارد با گل ها حرف میزد فکر نمیکردم بلبل نیز حرف بزد از بلبل پرسیدم تو چگونه حرف میزنی ؟ بلبل گفت همینگونه که میبینی از گل گلایه دارم رو به سمت گل کردم وبه گل گفتم تو هم حتما حرف میزنی ؟ گل گفت بله من هم حرف میزنم گفتم چرا بلبل گلایه دارد از تو گفت بلبل اواز میخواند من صدای او را دوست ندارم گفتم گل نازنینم بلبل ناراحت می شود لطفا کمی به اواز او گوش بده اما گل گوشش شنوا نبود و می گفت بلبل باید از این باغ برود چون که مرا پرپرم می کند و اذیت می شوم و ازبین میروم و اگر از بین بروم باغبان ناراحت می شود نمیدانستم چه یگویم که گل ارام شود و به بلبل گفتم میشود تو اوازت را یک وقت دیگر بخوانی اما بلبل فهمیده بود و ناراحت شده بود و گفت : من از این باغ میروم اما گل دلش برای اواز من تنگ خواهد شد ، بلبل از باغ رفت و مدت های زیادی نیامد و تااینکه یک روز گل به من گفت کاش بلبل برگردد و دوباره اواز بخواند قول میدهم که اوازش را دوست بدارم و اورا همیشه کنار خودم نگه دارم روزها گذشت و خبری از بلبل نبود تااینکه یک روز افتابی بلبل اواز خوان امد و گل خیلی خوشحال بود و از بلبل می خواست تا برای او اواز بخواند و بلبل نیز برای گل زیبا اواز می خواند و گل نیز شنوای اواز بلبل بود و خوشحال از اینکه بلبل برگشته است.

نتیجه: اواز بلبل شنیدنی است همانگونه که گل مشتاق شنیدن اوازش بود و چه زیباست در گوشه ای نشستن و شنیدن اواز بلبل و صحبت های گل با بلبل .

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

error: محتوای سایت محافظت شده است!