انشا با موضوع کاکتوس

انشا با موضوع کاکتوس

انشا با موضوع کاکتوس

مطالب مرتبط:

انشا با موضوع کاکتوس:

موضوع: کاکتوس

به هر جارا که می نگرم آفتاب است و بیابان و گرمایی طاقت فرسا گرمایی که دل سنگ را آب مي كند.گرمایی که تا عمق وجودم رسوخ کرده و جانم را مي بلعد.
من کاکتوسی تنهاو خسته،در بیابانی خشک و بی آب و علف هستم.
تنهاییم مانند دریايي بی کران ،بزرگ وباعظمت و عمیق است.
هرروز زیر تازیانه های گرم و بی رحم خورشید جان میدهم.
هرروز گریه های سوزناکم،تن رنجور و خسته ام را می شويد و مرا خسته تر از دیروز میکند.
قلبم در درازنای زندگی سخت و مشقت بارم تکه تکه شده و هیچ کس مرا بخاطر خارهای زشتم دوست ندارد.
روزگاری عشق یک غنچه ی قرمز و زیبا دلم را پرپر کرد اما آن غنچه عشق آتشین و جانسوز مرا نپذیرفت .اکنون من مانده ام بادلي خسته ولي به لطافت شکوفه های بهاری.
به جاودانگی خداوند قسم که دلي مهربان و لبريز از عشق دارم که میتوانم به همه ی مخلوقات جاودان عشق بورزم.
هیچکس مهربانی،و گرمای عشقم را باور ندارد و هرروز با نامهربانی خراشی به دل آزرده ام می افزاید و مرا اندوهگین تر از قبل میکند.
آری من کاکتوسی تنها،رنجور،با قلبی خسته هستم.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.