انشا با موضوع پاییز

انشا با موضوع پاییز

انشا با موضوع پاییز

انشا با موضوع پاییز:

مطالب مرتبط:

موضوع: پاییز

لب پنچره می نشینم به باغ بیرون نگاه میکنم..
درختان لباس زرد رنگ به تن کرده اند لباسی که تا دیروز سبز رنگ بود،امروز به رنگ زرد قناری در امده…
باد می وزد و برگ های درختان را دانه دانه بر روی زمین میریزد…

بارانی زیبایم را بر تن می کنم به طرف در حیاط روانه میشوم…
در را ارام باز میکنم باد سرد به صورتم سیلی میزند و گونه هایم را سرخ می کند..
قدم های ارام بر میدارم صدای خش خش برگ ها به فضای اطراف طنین انداخته اند و ارامش وصف ناپذیری را به وجود اورده اند…
به ان سوی باغ میروم به تاب وسط حیاط نگاهی می اندازم به سویش روانه میشوم رویش مینشینم سرما میله های تاب رعشه به تنم انداخته ولی با این حال از جای خود بلند نمیشوم…
صدای زوزه باد تنم را می لرزاند ولی با این حال به افتادن تک تک برگ های درختان نگاه میکنم با هر برگی که می افتد یاد یکی از عزیزان از دست رفته ام می افتادم…
پدر بزرگ و مادر بزرگ عزیزم هر پاییز برای من غم انگیز است..
زیرا:مرا یاد شما می اندازند که در میاد خانواده حضور ندارین…
ولی با این حال از خداوند متشکرم برای همه حکمت هایش.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.