انشا با موضوع مناظره بین شی بی جان

انشا با موضوع مناظره بین شی بی جان

انشا با موضوع مناظره بین شی بی جان
انشا با موضوع مناظره بین شی بی جان

انشا با موضوع مناظره بین شی بی جان:

گفت و گو بین دو اشیا,گفتگو بین دو اشیا,مناظره بین دو شی بی جان

مطالب مرتبط:

بنام خدا

مقدمه: مناظره ی بین اشیای اتاقم که من بعنوان داور ان ها نشسته بودم و داوری میکردم .

تنه انشا : اتاق من همیشه شلوغ است مداد رنگی ها و مدادتراش و پاک کن یک طرف و در طرف دیگردفتر و کتاب ها و تخته ام قرار گرفته اند .

متن انشا: اتاق من همانطور که گفتم بسیار شلوغ است همیشه بعد از مدرسه وقتی مینشینم تا درس بخوانم اتاقم خود به خود بهم میریزد و درس هایم را که میخوانم دیگر حوصله جمع کردن اتاقم را ندارم برای همین اتاقم تااخر هفته همانطور بهم ریخته می ماند ‌و بخاطر حجم زیاد درس هایم نمیتوانم دست به کاری بزنم اما اخر هفته که میرسید میروم به اتاقم و تمیز میکنم اتاقم را دفتر ها وکتاب هایم را یک کنار میگذارم و مداد و بقیه ی وسایلم را در یک طرف و جارو میکشم و استراحت میکنم و گاها نیز درس هایم را مرور می کنم اما یک هفته که مانده بود به عید و مدرسه ها تعطیل شدن ان هفته اتاقم تمیز بود چرا که درس هایم را خوانده بودم و کاری نداشتم برای همین زمان هایی که مدرسه تعطیل می شد اتاق من هم تمیز می ماند این قانون اتاق من شده بود ، بعد از عید و سیزده بدر مدرسه ها که شروع شدند و طبق معمول و همیشگی اتاق من نیز از حالت مرتب بودن خود خارج شد و درس ها حجمشان بیشتر تر شد پنجشنبه و جمعه بود و شب بود درس هایم را که خواندم انقدری خسته شدم که توان انجام هیچ کاری را نداشتم سرم را روی کتاب هایم گذاشتم و مداد هایم زا سر جایشان در داخل جامدادیم گذاشتم وقتی داشتم چشمانم را که بستم به خواب عمیقی فرو رفتم یک میز گرد که در ان چهار صندلی یک طرف بود و چهارتای دیگر در طرف دیگر میز بودند سمت راست مداد ها نشسته بودندو سمت چپ نیز کتاب ها و دفتر هایم من نیز در وسط نشسته بودم و قرار بود داوری کنم قبل از هر چیزی گفتم رای بیندازیم تا ببینم کدام گروه اول صحبت میکنند اما مداد ها اجازه ندادند و می گفتند باید اول ما شروع کنیم چرا که ما بسیار سرتر هستیم دفتر نیز در جواب او گفت اگر به سرتری است که تو سرتر نیستی چرا که اگر من نباشم تو میخواهی روی چه چیزی بنویسی؟مداد گفت انقدر چیزها هستند که من بخواهم روی ان ها چیزی بنویسم دفتر به من نگاهی کرد وفت من با مداد مناظره نمیکنم او به حرف های ما توجهی نمیکند اما وقتی از دفتر خواهش کردم قبول کرد مداد نیز کوتاه امد و در پایان مناظره من از هردو طرف خواستم تا کمی به من فرصت بدهند تا داوری کنم و وقتی به نتیجه رسیدم کتاب ها برنده شده بودند.

نتیجه: گاهی داوری های شیرینی در زندگی و تخیلات به سمت ما می ایند و چه لذت بخش است این نوع داوری در خیالات انسان شاید شیرینی این داوری در خیالات بیشتر از داوری در دنیای واقعی باشد

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.