انشا با موضوع مقایسه ی شمع و مادر

انشا با موضوع مقایسه ی شمع و مادر

انشا با موضوع مقایسه ی شمع و مادر
انشا با موضوع مقایسه ی شمع و مادر

انشا با موضوع مقایسه ی شمع و مادر:

مطالب مرتبط:

بنام خدا

مقدمه : مقایسه ی مادر و شمع شاید مقایسه ی زیبایی باشد چرا که شباهت این دو به همدیگر بسیار زیاد است ،شمعی که بدون هیچ انتظاری می سوزد و مادری که همچو شمع می سوزد پای فرزندش ، پای زندگی اش مقدس ترین شخص زندگی ام مادرم هست و دیده ام شمع بودنش را .

متن انشا: داشتم در خیابان قدم میزدم هوای خوبی برای قدم زنی بود که ناگهان چشم هایم افتاد به سمت آن طرف خیابان که روی یک دیوار عکس جالبی کشیده بودند عکسی که در ان یک تابلو کشیده بودند و یک زن بیل به بدست و خاک یک جاده و زیرش  فرزندانی کشیده بودند  که هرکدام درخواستی داشتند و نوشته شده بود این درخواست ها ، مادر آب ، مادر لالایی ، مادر غذا ، و یک جمله خیلی سنگین نوشته شده بود در ان دیوار و تابلوی نقاشی ، مادران مشغول کارند درست مانند همان تابلوی واقعی کنار جاده ای که نوشته شده کارگران مشغول کارند خیلی به فکر فرو رفتم این نقاشی روی دیوار خیلی تاثیر گذار بود به خودم که امدم دیدم وارد حیاط خانه امان شده ام و مادرم را که داشت حیاط را جارو می کشید انقدر خسته بودم که حتی نتوانستم جارو را از مادرم بگیرم و حیاط را تمیز کنم رفتم خوابیدم ووقتی بیدار شدم  که مادرم صدایم میزد تا بلند شوم و شامم را بخورم اما این بار به خودم امده بودم نمیتوانستم بی میلی خودم را نشان بدهم اما من بی میل بودم چرا که این فکر ازار دهنده بود برایم که چرا باید همیشه مادر در حال کار کردن و زحمت کشیدن برای ما باشد صدای مادرم به گوشم که رسید شنیدم که می گفت چرا غذایت را نمیخوری؟ شروع کردم به خوردن غذایم ولی من از کودکی همیشه در هر حالی میخواستم کمک های مادرم را جبران کنم اما نمیدانم چرا هر بار کم می اوردم و جبران نمی شد ، موقع خواب که رسید فقط توانستم آن شب دست هایش را بگیرم و بوسه ای بر دستانش بنشانم و دستانش را برروی صورتم بگذارم همین کار برای من کلی خوشحالی داشت و میدانم مادر ان دلی را دارد که یک بوسه بردستش کلی ارزش دارد و همین کار کوچک برای او خوشحالی می اورد .

نتیچجه گیری : زندگی فرصت های طلایی زیادی دارد اما این فرصت های طلایی همیشه به این معنی نیست که زندگی همیشه هست مادر همچون شمعی است که همیشه در حال روشن بودن است و لحظه به لحظه به پای ما میسوزد و چقدر گرانبهاست که  قدر مادر رابدانیم و گاهی بوسه ای بر پیشانی و بوسه ای بر دستانش بنشانیم شاید جبران نشود اما خوشحالی ان لحظه اش برایمان کافی است.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.