انشا با موضوع معلم

انشا با موضوع معلم

انشا با موضوع معلم

مطالب مرتبط:

انشا با موضوع معلم:

موضوع: معلم

یا رب نگاه کس به کسی آشنا مکن
گر میکنی کرم کن و از هم جدا مکن
همه غرق سکوت بودند ،و منتظر آمدنش ، همه چشم ها خیره به در کلاس بود، کلاسش با همه کلاس ها متفاوت بود چه از نظر ظاهر و چه از نظر رفتار بچه ها .
صدای تِق تق کفش هایش را از دور می شنیدم و با هر صدای تقه ای ضربان قلب من هم بالا میرفت و نمیدانم چرا….
که یک هو صدای تَرق ترق درب کلاس را شنیدم و همه بچه ها با هم به احترامش بلند شدیم
همیشه با همه ی معلم ها متفاوت بود چه از نظر درس دادن و چه از نظر اخلاق،همیشه سر کلاسش هم درس یاد میگرفتیم ،هم درس زندگی را .
درس زندگی از نظر اخلاقی از نظر صبور بودن و مهربانی و….
معلم بودن فقط درس دادن کتاب های پر دغدغه امروز نیست ،معلم بودن لیاقت می خواهد‌ چون از همه نظر باید الگوی عده ی زیادی از افراد بود و او این لیاقت و شایستگی را داشت .
با هر نکته ای که میگفت نکته ی جالب دیگر به آموزه های زندگیمان آمیخته میشد .
شرط اول کلاسش نظم ،نه تنها کلاسش بلکه در جا های دیگر هم نظم را پیشه می گرفت مثل ظاهر خودش در عین سادگی مرتب و منظم و دوست داشنی است .
ولی بعضی وقت ها ما بچه ها در برابر زحماتش ،پاسخ های بی ارزش و بی نتیجه ای به او می دادیم ، بعضی وقتها کم کاری میکردیم و او را می رنجاندیم . ولی از صبور بودنش نمی توان گذشت ، از آن همه بخشش ها نمی توان گذشت .
با همه بچه ها مانند یک مادر مهربان رفتار میکرد و همه او را مانند مادرشان می خواهند ، هنگام درس دادن همه حواس هایمان را جمع می کردیم که گاهی نکته ای از قلم نیفتد زیرا همان نکته شاید سرنوشت ساز یکی از ما خواهد بود و همینطور هم هست.
هیچ وقت از نا امیدی حرف نمی زند، به همه احترام میگذارد ودر جواب رفتار ناعاقلانه یک نکته می گوید و آ ، این است (” که شما هم برای خودتان کسی هستید)
احساس میکنم معلم بودنش و رفتار و اخلاقش از همه نظر اول است . از نظر من او نمونه ی یک انسان شریف در دنیاست و مانندی ندارد .
حتی خنده های این معلم هم به انسان آرامش میدهد و چقدر معلم بودن شا یسته اش است و چقدر عاشقانه نقش معلمی اش شغلش دست را ایفا می کند و جایگاهش همیشه در قلب تک تک بچه هاست
::::معلم جانم مانند مادرم می پرستمت ::::
شعر در رابطه با انشای مربوطه
🍭نکته ی اول که گفت؛عشق سرازیر شد
درس فنون همی داد فن دگر شروع شد
درس قلمرو که داد سه نکته ای شروع شد
فکر و ادب به نامش ،آید همی زبانش
با همین نکته ها داد به ما برگه ای از زندگی
فکر و ادب شروع یک زندگیست
زندگی که اولش سلامت
بِه از پول و ثروت و در آمد
نکته دوم به سخن آمدست
شعر رباعی به حرف آمدست
آیه ی لا حول و لا قوة الا به کار کین سخن از من شنو و شو رستگار
نکته سوم به گفتن شود
مهر و وفا از رخ او رد شود

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.