انشا با موضوع فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه

انشا با موضوع فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه

انشا با موضوع فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه
انشا با موضوع فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه

انشا با موضوع فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه:

انشا فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه-انشا فلفل نبین چه ریزه-انشا درباره فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه-انشا درباره فلفل نبین چه ریزه

مطالب مرتبط:

بنام خدا

مقدمه : از قدیم گفته اند و در ضرب المثل ها شنیده ایم که می گویند فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه در این ضرب المثل ها حرف های زیادی نهفته است و ما از ان درس های زیادی یاد میگیریم مثل اینکه دست کم نگیریم کسی را زندگی صحنه مقابله باهمین صحنه هااست .

متن انشا : روزگاری از زبان چوپانی چیز هایی شنیدم که شاید خیلی برای من ان زمان جالب بود چوپان همیشه میگفت مراقبت از گوسفندان کار سختی نیست و من به راحتی کاری می کنم که ان ها به حرف های من گوش بدهند و تحت فرمان من باشند هرروز و هرشب گوسفندان را به بالای یک کوه بلندی میبرد و ان ها غذایشان را میخوردند و به خانه بر می گشتند و چاق و چله شده بودند و مردم ان روستا هم از چوپان خیلی راضی بودند اما از زندگی سختی که چوپان ما داشت هیچ خبری نداشتند اما سختی کار چوپان نه رفتن به کوه و خستگی ناشی از کار بود نه چیی شبیه این بلکه چوپان لذت میبرد از این زندگی و چوپان بودنش و همیشه می گفت دوست حیوانات بودن لذت بخش است اما نه هر حیوانی و این جمله رو همیشه با تاکید می گفت برای من هم جالب شده بود بفهمم چه حیوانی دوستی اش لذت بخش است و چه حیوانی نه تااینکه یک روز رفتم پیش چوپان تااز احوالش باخبر شوم و ببینم چه می کند وقتی رفتم و از چوپان پرسیدم که چه حیوانی خوب است دوستی باان و چه حیوانی نه یک اهی کشید و گفت گفتنش هم یک عمر خستگی را به سمت من می اورد بیشتر برای من جالب شد شروع کرد به تعریف کردن که من هرروز گوسفندان و چندگاوی را که می اورم برای چرا ، موشی روز خوش برای من نگذاشته که بماند گاو و گوسفندان را اذیت می کند انقدر خندیدم چوپان هم با تعجب به خنده های من نگاه میکرد و می گفت این خنده دار است که موش گاو و گوسفندان مرا اذیت می کند نتوانستم حرفی بزنم از خنده وقتی خنده ام تمام شد گفتم اخه مگر می شود که موش به ان ریزی گاو به ان بزرگی را اذیت کند یا گوسفند به ان بزرگی این بار گوسفند خنده اش شروع شد و گفت به ریزی این موش نگاه نکن گاو ها دیگر زندگی برایشان تلخ شده است از دست این موش ها.

نتیجه گیری : زندگی یعنی همین اما تفاوت هایی وجود دارد که ما انسانیم و گاه در زندگی کسانی را توانایی و استعدادشان را نادیده می گیریم و زمانی پی میبریم که می فهمیم قضیه فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه اتفاق افتاده است .

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.