انشا با موضوع صدای زنگ اخر

انشا با موضوع صدای زنگ اخر

انشا با موضوع صدای زنگ اخر
انشا با موضوع صدای زنگ اخر

انشا با موضوع صدای زنگ اخر :

انشا صدای زنگ اخر-انشا صدای زنگ اخر مدرسه-انشا صدای زنگ اخر کلاس-انشای صدای زنگ اخر-انشا درمورد صدای زنگ اخر-انشا درباره ی صدای زنگ اخر-انشا درباره صدای زنگ اخر مدرسه-انشا درمورد صدای زنگ اخرمدرسه- انشا با موضوع صدای زنگ اخر

مطالب مرتبط:

بنام خدا

مقدمه : خیلی از ما دانش اموزان با صدای زنگ مدرسه بخصوص زنگ اخر خاطرات خوب و خوشی داریم لحظات شیرین و تلخی داشته است این زنگ اخر که هرکسی به نوعی خاطره ای باان دارد.

متن انشا : مطمنم کسی نیست که بگوید من ساعت اخر کلاس را برای زنگ خوردن مدرسه و اعلام تعطیلی ساعتم را دنبال نکرده ام حتی اگر خودش دنبال نکرده باشد مطمنم از دوست بغل دستی خود پرسیده است که ساعت چند است و چند دقیقه به زنگ اخر مانده است؟ وقتی صدای زنگ اخر به صدا در میاید و همه دانش اموزان باید به خانه بروند ، هر کسی به شور و شوق چیزی به سوی خانه میرود ، شاید یکی برای رفتن و انجام کار هایی که دوست دارد ، یا شاید برای رسیدن به خانه و انجام تکالیف مدرسه اش و تکالیفی که از انجام انها لذت میبرد ، و البته نا گفته نماند که بعضی ها هنگامی که صدای زنگ مدرسه به صدا در میاید و مجبور میشوند به خانه بروند ناراحت میشوند یا سرخورده و دلتنگ میشوند برای اینکه مدتی از دوستان خود جدا میشوند و نمیتوانند برای مدتی انهارا ببینند و بازی گوشی ها و سرگرمی هایی که در مدرسه انجام میدهند و دارند دور میشوند ولی بیشتر بین عموم ما دانش اموزان صدای زنگ اخر و به سوی خانه راهی شدن پر از هیجان و خوشحالی است روزهایی که برای ما خاطره شدند و شیرینی این خاطره ،از همان سالهای دوران ابتدایی که فهمیدیم مدرسه جای امتحان و پرسش کلاسی و تکلیف و تمرین و زود از خواب و به زور بیدار شدن است، فهمیدیم که چقدر صدای شنیدن زنگ آخر زیباست و معنای رهایی و آزادی را در ذهن انسان تداعی می کند فهمیدیم با شنیدن صدای زنگ در کلاس آخر آزادیم تا به خانه برویم و با خیال راحت و بدون عجله ناهارمان را بخوریم و کمی استراحت کنیم و بعد دوباره درس خواندن و تکلیف انجام دادن ، اما با همه لذتی که این زنگ آخر و رهایی برایم دارد، نمی توانم انکار کنم که بهترین دوران زندگی ام تا الان در همان مدرسه سپری شده است . روز سخت و خسته کننده ای را در مدرسه سپری کرده بودیم. چون هر زنگ یک امتحان داشتیم! زنگ آخر که دیگر فقط خدا خدا می کردیم هرچه زودتر زنگ آخر بخورد و یک نفس راحتی بکشیم. من مدرسه و دوستانم را خیلی دوست دارم و خستگی آن روز من در مدرسه نشان دهنده نفرت من از مدرسه نیست

نتیجه گیری : خاطره ها رزشمند و محترم هستن برای ما بخصوص خاطراتی که راجع به مدرسه باشد ان هم زنگ اخری که انتظارش را می کشیدیم انقدر دوست داشتنی بود که انتظارش برایمان شیرین بود ، و چه خوب است بازهم زنگ مدرسه ای باشد و انتظار شیرین درس بزرگی به ادم یاد می دهد درسی که باید صبر کرد و گاه منتظر بود

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.