انشا با موضوع صداقت

انشا با موضوع صداقت

انشا با موضوع صداقت

مطالب مرتبط:

انشا با موضوع صداقت:

زنگ خانه را که زدند،بابا گفت:”در را باز کن ،فکر کنم دایی عزت وخانومش باشند”. در را باز کردم ویک نفس دویدم توی حیاط.
سلام دایی جان !
سلام زندایی جان!
دایی مثل همیشه به من دست داد و گفت:”چطوری نردبان؟
گفتم :”خوبم”
به من می گفت :”نردبان “.راستش ،من هم از شوخی اش ناراحت نمی شدم.
دوباره زنگ به صدا در آمد.گوشی آیفون را برداشتم وپرسیدم:کیه؟
صدای علی بود،محسن !می آیی بازی؟
مامان گفت:”کجا”؟
گفتم:”فوتبال. زود بر می گردم.
دوتا تیم سه نفره داشتیم،دروازه ها را گذاشتیم وسط کوچه، ناگهان چشمم،به یک پژوی دویست وشش آلبالویی تمیز که جلوی در بزرگ خانه مان پارک شده بود،خورد.
روی در هم علامت پارک ممنوع زده بودیم.دیگر می خواستیم چکار کنیم؟!
به علی گفتم :”ببین نامرد کجا پارک کرده!
دوست دیگرم فرزاد گفت:”حتما کور بوده که علامت پارک ممنوع را ندیده.
بچه ها همگی خندیدند . عصبانی شدم ویک لگد زدم به چرخ ماشین و با خودم غرغر، کردم.
گشتم یک میخ بزرگ پیدا کردم وافتادم به جان یکی از چرخ های ماشین.
احمد گفت بیایید ماشین را گل مالی کنیم،با دست های کوچکمان مقداری گل از کنار نهال بید کوچه برداشیم و با حرص مالیدیم به ماشین.
من چهره یک آدم را کشیدم که دو تا شاخ گنده هم داشت.
بعد رفتیم سراغ بازی مان،از راننده ی آن هم خبری نشد.
بازی تمام شد ورفتم خانه.دایی، تا مرا دید،خندید وگفت: ماشین رادیدی؟
خوشت آمد؟
پرسیدم؟کدام ماشین؟زندایی گفت:همان که جلوی درخانه است یک دفعه سرم سوت کشیددویست وشش آلبالویی؟دایی گفت:بگوعروسک!من من کردم والکی خندیدم آره چطورمگه؟دایی گفت:خب، نردبان !ماشین مال ماست دیگه!دوباره الکی خندیدم.مامان به من گفت:خب بگومبارک است چرارنگت پریده.وای خدای من بدبخت شدم. دایی گفت: شام میریم بیرون مهمان من ،شیرینی ماشینم.دایی زودترازهمه رفت بیرون.دل توی دلم نبودحالاچه خاکی به سرم بریزم.دایی یهومثل برق گرفته ها آمدتوی حیاط وزدتوی سرش وگفت:باباعجب محله ای داریدشما!ببینیدچه بلایی سرماشینم آوردند.الهی دستشان بشکندچه نقاشی بدترکیبی هم کشیده اند. آن شب شام رفتیم بیرون.اصلابه من خوش نگذشت؛شام هم ازگلویم پایین نرفت.آخرشب برگشتیم خانه. من همه چیز را به دایی گفتم.دایی هم خندیدوگفت:خودم فهمیدم،چشم هایم پرازاشک شد.اشکم راپاک کردوگفت:گریه نکن نردبان.
راستش این قشنگترین نردبانی بودکه از اوشنیده بودم .

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.