انشا با موضوع رویای برف

انشا با موضوع رویای برف

انشا با موضوع رویای برف

مطالب مرتبط:

انشا با موضوع رویای برف:

موضوع: رویای برف

توپ های سفید کوچک برف رقص کنان به سوی زمین می آیند انگار آسمان ابرها را آرام آرام به سوی زمین فوت می کند؛ تکه تکه دوباره روی زمین کنار هم می نشینند.
زمین آینه آسمان آبی شده و دورتر با سبزی کاج ها در می آمیزد طوری که انگار درون دریای برفی یک جنگل حرا روییده!
و…من روی این پل چوبی روی جای پاهای تو گام بر می دارم و گاهی سرمای دانه های برف صورتم …نه دلم را شیرین می گزد.
همه چیز در سکوت مطلق است حتی صدای بال پرنده ای هم شنیده نمی شود جز ریزش برفهای انباشته ی روی شاخه های درختی که هراز گاهی سکوت را می شکند.
دست هایم را در جبیب پالتوی نارنجی رنگی که تو برایم خریدی فرو کرده ام چه حس خوشایندی دارم !
راستی چطور شد که تو نیستی ولی من می توانم راه بروم !
چقدر آرزو دارم که این پل می توانست در انتهایش مرا به آغوش گرم تو مهمان کند یا کلبه ای که دو فنجان چایی را چشم در چشم دوست داشتنی تو با هم بنوشیم.
آه …این یک رویاست.
این برف مرا به تو نزدیک می کند.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.