انشا با موضوع روز بارانی

انشا با موضوع روز بارانی

انشا با موضوع روز بارانی

انشا با موضوع روز بارانی:

مطالب مرتبط:

موضوع:روزبارانی

صدای باران

دران دوردست ها کنار خانه ای قدیمی که در پس کوچه ای است؛زیر اسمان خداوند که ابرهایش همانند فرزندی که مادرشان را گم کرده اند می گریند٬ابرها قطرات اشک خودرا برسر مردمان شهرنشین می ریزند؛این اشک ها باران اند.
صدای بارات به گوش می رسد٬دخترک راه خانه اش را گم کرده است در ان لحظه تنها گریستن را یاد دارد. دخترک یه ان احساس کرد صدای پای کسی به گوشش می رسد ٬از گریستن دست می کشد٬رهگذری بدون توجهی به او از کنارش عبور کرد وچندی بعد از جلو چشمانش محو شد.به صداهای اطرافش گوش می سپارد. صدای شرشر باران که از ناودان پشت بام خانه ای که روبرویش ایستاده٬می گذرد و به کوچه می ریزد٬ به گوشش می رسد. صدای برخورد قطرات باران با پنجره ی همان خانه٬صدای زیبای برخورد قطره های باران با اب هایی که در چاله های انجا جمع شده اند وهمه ی صداهای اطرافش را می شنود.
از نظر خودش انگاردگربار متولد شده٬گویا صداهای پیرامون خودرا برای نخستین بار می شنود.به راه خود ادامه می دهد؛حال می فهمدکه چه بسیار صدای قطرات باران برایش لذت بخش وشیرین است٬همچنان به راه خود ادامه می دهد٬زنی باحال و هوای پریشان به طرف او می دود٬چهره ی زن برایش اشناست٬حال که دقت می کند می بیندمادرش است. از جایش کنده می شود وبه سمت مادرش پرواز می کند.
در زیر اسمان خدا با وجود باران شدید ودویدن ان دخترک ومادرش به سوی هم صحنه ای رویایی٬شیرین وزیبا بوجود می اید.دخترک به مادرش می رسد ٬تمام اتفاقات پیش امده برای مادرش بیان می کند٬از حس جدیدی که نسبت به صدای باران پیداکرده٬ازصدای زیبای شرشرعبوراب از ناودان ها واینکه باران چه بسیار برایش ارامش بخش است وهنگامی که صدای باران را می شنود احساس سبکی ولطافت به او دست می دهد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.