انشا با موضوع رود

انشا با موضوع رود

انشا با موضوع رود

مطالب مرتبط:

انشا با موضوع رود:

موضوع: رود
لحظه های زندگی مثل چشمه مثل رود
گاه می جوشد ز سنگ گاه می خواند سرود
از کوهستان جاری شدم.با شیب کوه همراه شدم،سفر جالب و پر خاطره ای بود.با انواع سنگ ها آشنا شدم. گروهی از آنها علی رغم جنس سخت و سنگی ، دلی مهربان و گرم داشتند و گروهی دلشان هم مثل جنسشان سنگی بود.
رودی کوچک بودم که در مسیر کوه با دیگر دوستانم همراه شدم و همه باهم،رودی خروشان گشتیم.خودمان را به روستا رساندیم و از هم جدا شدیم.
من همان رودی هستم که هزاران جانور را سیراب می کند .رودی که چوپان مهربان هر روز صبح گلهٔ گوسفندانش را نزد من می آورد تا گوسفندانش تشنه نمانند.همان که درخت تنومند صنوبر روستا را طراوت می بخشد تا بتواند سایه اش را بر سر رهگذران بیفکند
دوباره جاری شدم و به زمین های کشاورزی رسیدم.در بند بند زمین ها چرخی زدم و گیاهان را سیراب کردم تا کشاورز با فروختن محصولاتش زندگی پر رونقی داشته باشد.حس خشنودی در چهره کشاورز هنگام دیدن طراوت و شادابی محصولاتش غروری خاص به من می بخشد .
من همان رودی هستم که صبح ها خودم رادر آیینه خورشید می گردانم تا او بتواند گیسوانش را در انعکاس من شانه کند و خود را به مردم زیبا جلوه دهد و هر روز صبح زیبا و زیبا تر شود.
رودی که ماهی های زیبا در آن به گشت و گذار می پردازند. من روزها با همان ماهی ها سرگرم بازی هستم ،از خداوند سپاس گزارم که این نعمت هارا به من عطا کرده و من را این گونه آفریده است.
رودی هستم که آن روز سگ طماع و بی فکر استخوانش را به هوای گرفتن انعکاس استخوانش در زلالی من رها کرد و هیچ یک از استخوان ها نصیبش نشد .
من همان رودی هستم که تا ابد جاری خواهد بود.
همان رود…

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.