انشا با موضوع توصیف طبیعت

انشا با موضوع توصیف طبیعت

انشا با موضوع توصیف طبیعت

انشا با موضوع توصیف طبیعت:

مطالب مرتبط:

موضوع: توصیف طبیعت
پدرم همیشه میگوید به نام خدایی که از شدت حضورش ناپیداست .هوا خیلی سرد شده است.با اینکه خورشید ازپشت کوه بالا آمده و نور تابانش را روی دشت باز کرده همه جا یخ زده است. این فصل پاییز است.

تپه ها در کنارهم اند.تپه ها پهلو به پهلو به هم چسبیده اند،مانند برادرانی که پشت هم را خالی نمی کنند.
کمی برف روی زمین نشسته است.برف ها تپه هارا مانند گاو پیشانی سفید از دور نمایان میکند ولی بسیار کم است و بیشتر آن آب شده وبه قلب تپه ها پیوسته است.
رشته هایی در میانه های تپه ایجاد شده است.مانند رگ هایی پر از خون هستند یا مانند رود هایی کوچک که در ادامه به رودی بزرگ می پیوندند.
در آن پایین زمین والیبال بچه ها دیده میشود والی این روز ها به دلیل سردی هوا دیگر خبری از صدای بچه ها نیست.در تابستان هنگامی که بچه ها بازی میکنند شوری در دل شما زنده میشود ولی این روز ها نه.این روز ها دلگیر شده است.
درکنار،دره ای وجود دارد که از میان آن کانالی بزرگ درست شده است.هنگامی که باران می بارد آب فراوانی در میان آن جریان می یابد وصدای بسیار روح نوازی دارد.

به نظر من هرجای زمین چشم انداز و زیبایی خالق آن را به آدمیان نمایش می دهد ولی این به نگاه ما بستگی دارد که از چه زاویه ای نشانه های خداوندرا لمس کنیم.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.