انشا با موضوع تابستان به یاد ماندنی من

انشا با موضوع تابستان به یاد ماندنی من

انشا با موضوع تابستان به یاد ماندنی من

مطالب مرتبط:

انشا با موضوع تابستان به یاد ماندنی من:

موضوع: تابستان به یاد ماندنی من

آخرین روز سال تحصیلی بود و من شاد و سر خوش از فرا رسیدن تابستان به خانه رفتم کوله ام را در اتاق انداختم و لباس هایم را در آورده و چرخ زنان به پذیرایی پیش خانواده ام رفتم تا نهار بخورم که پدرم لبخند به لب به سمت من آمد و گفت: خسته نباشی این یه سال رو هم بلاخره به پایان رسوندی و یک برگه به دستم داد و ادامه داد : و میدونی که دو سال دیگه کنکور داری و این برنامه تابستونه آموزشگاهیه که باید بری؛ امیدوارم موفق باشی و بوسه ای بر پیشانیم زد و یمن هم با قیافه ای مبهوت و خنده ای تلخ حرفش را تایید کردم و به اتاق رفتم؛ روی صندلی نشستم و حتی از بازکردن برگه هم غم به دلم می آمد که در نهایت دل را به دریا زدم و برگه را باز کردم و شروع کردم به خواندن :
به نام خداوند مهربانی
نام آموزشگاه : کانون گرم خانواده
دروس اجباری برای یادگیری به صورت مداوم : ادب, خوش رویی, مهربانی و احترام.
دروس عمومی یک روز در میان هر روز یک ساعت به صورت دلخواه : کمک در کار های خانه و کمک به خانواده برای پیش برد کارها در تابسان .
ساعات استراحت هر روز ۳ ساعت : درس
پایان.
و متن با امضا و آرزوی موفقیت پدر پایان یافت.
و من لبخند زنان برگه را بستم و در آغوش گرفتم و در دل قربان صدقه پدر رفتم که این تابستان به یاد ماندنی را برایم رقم زده است.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.