انشا با موضوع باران

انشا با موضوع باران

انشا با موضوع باران

مطالب مرتبط:

انشا با موضوع باران:

موضوع: انشا با موضوع باران

به نام خدايي كه تمام برگ هاي درختان جهان را افريد به نام خدايي كه شگفتي را افريد مانند درختان آب برگ ها و…
جايي را ميشناسم كه در فصل بهار مانند بهشت است درختان تنو مند و قدرت مند كه نشانه ي عظمت خداوند است تا چشم كار ميكند سبز است سبز سبز سبز شاپرك ها با خوشحالي اينطرف و آن طرف مي پرند گويا آنها هم مانند طبيعت زنده شده اند
در همان جا فصلي را ميشناسم كه نامش زمستان است سرد سرمايي كه تمام وجودت را ميگيرد اما وقتي به انجا نگاه ميكني به شاخه هايي كه رويش سفيد شده از درون گرم ميشوي مثل فنجان چايي كه در زمستان توي برف در دست داري
در همان جا فصلي را ميشناسم تابستان نام دارد به شدت فصل شادي است بچه ها در باغ به اينطرف و ان طرف ميپرند و با توپ هاي پلاستيكي خود كه رنگ هاي مختلف دارند بازي ميكنند و دختراني هستند كه با موهاي دوطرف بافته شده با دو چرخه هايشان در دل باغ ها چرخ ميزنند و ميخندند
در همان باغ فصل زيبايي است فصل شگفتي هاي افرينش خداوند عظيم فصل پاييز
فصل رنگ فصل زندگي فصل عُشاق فصل قدم زدن هاي بي بهانه تنها يا با يك دوست صميمي
فصل خش خش صدا دادن برگ ها به زير پاهايتان
فصل يك لباس پاييزه اي كه عجيب ميچسبد كه بپوشي فصل زيبايي
اين زيبايي ها را ميتوان همه جا ديد ولي اين زيبايي هايي كه توصيف كردم توصيف باغيست كه تمام فصل ها زيباست
باغ تنها جايي است كه همه ي زيبايي ها را دارد
باغ را دوست دارم باغ را دوست داشته باشيم و از زيباييهايش لذت ببريم.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.