انشا با موضوع امام زمان – پایه هفتم

انشا با موضوع امام زمان

انشا با موضوع امام زمان
انشا با موضوع امام زمان

انشا با موضوع امام زمان – پایه هفتم :

انشایی درباره ی ظهور امام زمان,انشا در مورد امام زمان به زبان عادی و ادبی,انشا احساسی در مورد امام زمان,انشا درباره تولد امام زمان,انشا در مورد انتظار,انشا در مورد امامت امام زمان,تحقیق در مورد امام زمان عج,انشا درباره انتظار امام زمان,انشا در مورد امام زمان ,انشا درباره امام زمان ,انشا امام زمان

مطالب مرتبط:

به نام خدا

سال هاست بين ما ايستاده اي ، ما را مي بيني و خجالت مي كشي. مي بيني كه گناه در ميان ما پرسه مي زند و جنايت روي دوشمان نشسته است. مي بيني كه دلهامان با سياهي فاصله ندارند. مي بيني كه شيطان، روي قلب ما سايه انداخته است. چقدر بي قراريم براي گناه كردن، چقدر ناتوانيم براي ديدن لبخند خدا.

چقدر تنهاييم وقتي كه ميان ما هستي و تو را نمي بينيم. سال هاست ميان ما ايستاده اي. همه چيز را مي بيني. مي بيني كه به لحظه ها رحم نمي كنيم. لحظه ها را بدون اين كه دريابيم پشت سر مي گذاريم. ما قاتل لحظه هاييم. مي بيني كه با همه ي خوبي ها در افتاده ايم. مي بيني و سر به زير مي اندازي؛ خجالت مي كشي. سال هاست كه ميان ما ايستاده اي و همه چيز را مي بيني و تحمل مي كني .تو آگاهي، تو از دل هاي بي طاقت ما آگاهي داري. تو از دل هاي سر به زير ما كه راه آسمان را گم كرده اند آگاهي داري. از فريادهاي بي صداي ما آگاهي داري. از روزهاي تكراري ما، از عمق شب هاي تار ما، از زورق به گل نشسته ي اميدمان آگاهي داري .

آگاهي هاي تو در همه ي كوچه ها جاري شده است. عرق شرممان را ببين! روزها مي گذرد و مثل باد مي رود. زمان، اعصاب دل ها را خرد كرده است و زمين، همين طور سرگيجه دارد و حيران است. از روزهايمان بوي ماندگي مي آيد. ما براي يكديگر يكنواخت شده ايم. چقدر بي معناييم! چقدر در دفتر مشق زندگي مان غلط املايي داريم. يكي بيايد پنجره ي زنگ زده ي اتاقمان را باز كند. يكي بيايد برنامه ي روزانه مان را از سطر بنويسد، چرا هيچ كس نمي آيد روحمان را با خودمان آشتي دهد؟

محله را بوي گند برداشته است. حالمان دارد به هم مي خورد. خجالت مي كشي ولي بايد شروع كرد. شرمنده ات كرديم، ولي بايد كمكمان كني. سلول هاي بدنمان هم از هم فراري اند. آن قدر بو مي دهيم كه نسيم از كنارمان نمي گذرد و هوا بي حوصله شده است مرديم از اين همه بي خودي؛ از اين همه نا آگاهي. با همه ي ماندگي و ناداني ام باز هم تو را مي جويم. تو را كه صبرت زمان را انگشت به دهان كرده است. سلام بر صبرت، سلام بر آگاهي ات. سلام بر آمدنت

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.