انشا با موضوع آسمان

انشا با موضوع آسمان

انشا با موضوع آسمان

انشا با موضوع آسمان:

مطالب مرتبط:

انشا با موضوع آسمان شب- انشاء با موضوع آسمان شب- انشا با موضوع اسمان ابی- انشا با موضوع اسمان ابری- انشا با موضوع اسمان کویر- انشاء با موضوع مادر.

موضوع:‌ آسمان

برف می اید.قلبم دردمی کند.به آسمان خیره می شوم ودرافکارم غوطه ور می مانم.ای کاش سرنوشتم به سپیدی برف هابود اماافسوس وصدافسوس که بخت من ازابرهای سیاه هم تیره است.
اسمان انگاردربهتی فرورفته است!بین رفتن وماندن.بین گریستن وبغض کردن.وامان ازاین بغض هایی که نفس آدم رابندمی کند.این روزها سخت است سخاوتمندبودن…سخت است بخشنده بودن وسخت است آسمان بودن….آسمان که باشی جان می دهی برای همنوعانت حتی حاضری تکه های وجودت رابه دیگران هدیه کنی تاهمه ازبرکت وجودت بهره مندشوند…
افکارم گره خورده بود باآسمان برفی…
که ناگهان ردپایی روبرف زمین نقش بست نگاهم راازآسمان گرفتم…
خدای من چه می دیدم؟!او حال روبه رویم ایستاده بودکسی که مرادربدترین لحظات زندگی رهاکرده بود حال به چشم های سردم خیره بود وناخداگاه دستانم رادرگرمای دستانش می فشرد..
امامن دیگرآن دخترخوشحال خون گرم نبودم.سردشده بودم ازهمه حتی اوکه عشقم بود درست مثل آسمانِ برفی!!!
بایدکسی بیایدباآیه ای به نام«حرمت»
واعلام کندکه عشق حرمت دارد وقتی تمامش کردی اگرترمیمش هم کنی درست نمی شود؛چون حرمتش شکسته است.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.