مثل نویسی آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم

مثل نویسی آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم

مثل نویسی آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم

مطالب مرتبط:

مثل نویسی آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم:

مثل: آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم.

خدا بیامرزد مادر بزرگم را،همیشه وقتی نوه ها دورش جمع میشدیم؛شروع به حرف زدن میکرد. از هر دری سخن می گفت؛از اهل محله گرفته تا نصیحت هایی که آخرشان می گفت:«مادر باید بگم.شما جوونید و خام.باید بدونید.»
و ما بی توجه سر به سرش می گذاشتیم و آخر هم حرفش نا تمام می ماند و با جمله«امون از دست شما جوونا.» می رفت از جمع جوانانه ما.ولی یکی از حرف هایش همیشه ورد زبان خودش و همه نزدیکان بود.
می‌گفت:«آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم.» راست هم میگفت خدا بیامرز همیشه نگاه ما به آن دور دست هاست.آنجا که نمی رسیم؛آنجا که نمیتوانیم به آن دست پیدا کنیم و دم دستی هارا کنار می گذاریم به هوای همان دور دست ها که نیستند.
آنها که به موقع هستند؛همیشه هستند و همه جا هستند را نمی‌بینیم.گویی چشم بندی نامرئی بسته ایم و نمی‌بینیم این عزیز های همیشه یار و یاور را که بی سر و صدا و آرام جایی حوالی قلبمان منزل گزیده اند و زمانی می فهمیم که دیر شده.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.